باز نشر مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد است

Friday, 6 September 2013

سی و سه سال گذشت ولی هیچکس مرا تحویل نگرفت.


سی و سه سال گذشت ولی هیچکس مرا تحویل نگرفت.

مدت هاست تقاضای من برای یک گفتگوی ساده و بی حاشیه با ایرانیان بی خدا، کافر و یا حتا کمونیست و ضد انقلاب بی پاسخ مانده، خیلی ها جواب هایی به من داده اند، دشنام ها و ناسزاهای زیادی خورده ام اما دریغ از یک نام حقیقی، همه با نام مستعار می آیند به امام راحل و ابوی محترم ناسزا می گویند و می روند ولی  یک هموطن کافر شناسنامه دار به دفاع از این آیین و یا در مقام رفع شبهات من قیام نکرد!
برای اندیشه ای که یک نفر حاضر نیست با نام و نشان حقیقی از آن دفاع و به مناظره بنشیند، باید گریست...!
اگر امروز شما شیعه را به مناظره بخوانید هزاران شیعه اسم و رسم دار در سراسر دنیا ندایتان را لبیک می گویند. قم و نجف و مشهد و تهران و ... در مقام پاسخ اعلام آمادگی می کنند.
 چگونه است که از پاسخ یک متخصص بواسیر و چشم از دانشگاه امام صادق، منتقد احمدی نژاد و معتقد به اصل ولایت فقیه، نویسنده متن های وزارت اطلاعات ، روزنامه نگار ولایی که بیش از یکصد وده اثر مکتوب دارد و مدیر مسئول دو نشریه و دو موسسه فرهنگی انتشاراتی کتاب هویت و مسئول چاپ خانه وزارت اطلاعات است و مقالات بسیاری در حوزه دین و سیاست و مبارزه با دگر اندیشان  دارد، طفره می روید؟!
من به عنوان بسیجی خیبر و مدیر مسئول مطبوعات ولایی (رکن چهارم دموکراسی و آنتن وزارت اطلاعات) خواستم با گفتگویی اذهان مردم را روشن کنم،  خواستم ضمن بیان دردهای شما و دفاع از حقوق شهروندی درجه چندم شما، بین مظلومیت و حقانیت تفکیک قائل شوم، می خواستم همه بدانند که آقازاده های مظلوم و برادر سمیر (خواننده پاپ)، با ضد انقلاب و ضد دین هم مذاکره میکنند، اندیشه را اول با اندیشه باید پاسخ دا اگر جواب نداد راهی جز گرفتن فتوا از ابوی و قتل های زنجیره ای نیست. گریز از این میدان نشان سستی بنیان این اندیشه است، تا آنجا که من می دانم  اکثر ایرانیان ضد انقلاب هستند و بسیاری نیز اصولا خدا و دین را قبول ندارند، یکی از این خیل خایه کرده و در این مناظره مجازی یا به تعبیری گفتگوی دوستانه شرکت کرده تا ترتیبش را بدهیم (به راه راست هدایتش کنیم)، می گویید بسیاری از جوانان ایران چشم هایشان باز شده و دیگر به خرافات دینی باور ندارند، پس برای این نویسنده صاحب نام ایرانی که نوشته هایش به زور دوست و برادر گرامی سعید اسلامی(امامی)  بر دگر اندیشان کم تاثیر نبود - به نمایندگی خیل کثیر آقازاده ها ارزشی -ارزش قائل شده و پاسخگو باشید، این پاسخگویی برای شما آبروست و برای ما یک لقمه دیگر.
مرد باشید و با نام واقعی خود بیایید با من مباحثه کنید. آدرس و نشانی شما الزامی ست و مهر تاییدی بر حقانیت شما. اصلن بیایید ایران تا در سیمای جمهوری اسلامی بحث های فلسفی کنیم بعد از بحث هم به یک دیزی با نوشابه دعوتتان میکنم. با بودن برادران گمنام امنیت شما را تضمین میکنم.

پیشاپیش به همراه برادرم سعید امامی از اتوبوس شما دگراندیشان در ته دره استقبال میکنیم

خرعلی
1392/6/12

Wednesday, 28 August 2013

تولد رفسنجانی، مارتین لوتر کینگ ایران مبارک باد!


امروز میلاد سکاندار کشتی به گل نشسته ی جمهوری اسلامی است. نا مردی از جنس حقه و جنایت! وارث جنایات عمام و مظلومیت عفیر( خر حضرت رسول) ! فرمانده ی بی بدیل قتل های زنجیره ای و کشتار روشنفکران ! کسی که منبر خطابه نماز جمعه را بیش از دیگران به گند زد.
او در آخرین خطابه اش گفت: من یک رویا دارم! و مارتین لوترکینگ با اقتباس از او گفت: I have a dream.
 امیدواریم این مارتین لوتر ایران بتواند گِل های زیر کشتی نظام را خشک کرده و آن را دوباره بر آب های نیلگون مدیترانه شناور سازد.
امیدواریم بتواند به رویایش که رویای همه آقاها و آقازاده ها هم هست جامه عمل بپوشاند و بار دیگر ما آقازاده ها بتوانیم با افتخار با گذرنامه های سیاسی خود با جیب هایی پر ارز از فرودگاه امام راحل به مقصد اروپا پرواز کرده و دوباره حالی به حولی!
امیدواریم دوباره مجبور نباشیم مثل ایرانی های معمولی دنبال ویزا باشیم یا در فرودگاه ما را انگشت (نگاری) کنند. امیدوارم دیگر کسی به حساب های بانکی ما در خارج از کشور گیر ندهد. دلم برای دوران طلایی تنگ شده! چه راحت می رفتیم، می آمدیم، می چاپیدیم ، می کشتیم، و کسی هم جیک نمی زد!
آیا آن روزها را خواهیم دید؟
خرعلی
3/6/92

Friday, 5 July 2013

انواع اعتصاب غذا

-آقای دکتر خرعلی خیلی ها نگران سلامتی شما بودند. از چگونگی اعتصاب غذای خود برای خردوستان عزیز بگویید.
 خرعلی:
۴ نوع اعتصاب داریم که من تقریبا همه را تمرین کردم،برای خود سازی خودم هم بود. این ۴ نوع اعتصاب، اولی اعتصاب خشک است که نه آب و نه غذا، هیچی نیست و میانگین میگویند یک خر سالم می تواند ۷ روز دوام بیاورد ولی رکورد جهانی آن ۱۲ روز است. اعتصابی که با آب خالی باشد تا ۴۰ روز خر می تواند دوام بیاورد ولی خران مقاوم وقاطران تا ۶۰ روز هم مقاومت کرده اند. اعتصاب ملایم تر همین آب و نمک و یونجه غنی شده است به اضافه املاح و ویتامین. که کپسول مولتی ویتامین هم اضافه می شود و در قبرس انجام شد با این روش ۱۰ ماه می توان دوام آورد. میانگین اش ۷ ماه است اما ۳۰۰ روز هم داریم و من میگفتم این را تا یکسال می توانم ارتقا دهم. به هر حال این روش های اعتصاب مختلف است و دوستان تعجب میکنند چطور یکی طولانی است و یکی کوتاه.
-آقای دکتر این که شد 3 روش. روش چهارم کدام است؟
خرعلی: روش چهارم خصوصی و ابتکاری ست. اگر قول میدهید رسانه ایش نکنید میگویم.
-بگویید دکتر قول میدهم.
خرعلی: روش چهارم استقاده از سوپ های خانگی از انواع سبزیجات به همراه قلمه بُز و بُزغاله است. با نان سنگک کنجدی دو آتشه.
-آقای دکتر این که غذای آدمیزاد است شما مگر گیاه خوار نیستید؟
خرعلی: برای مبارزه هدف وسیله را توجیه میکند . حتا اگر مجبور شویم تقیه کنیم و به شکل آدمیزاد درآییم.
- آقای دکتر شما چرا اعتصاب کردید؟
خرعلی: بار اول می خواستم به ابوی ثابت کنم که کره ی خلفی هستم ولی باور نکرد من هم دست به اعتصاب زدم بار دیگر با مادرم بگو مگو کردم و قهر کردم. بار دیگر با خر بزرگ طویله (رهبر طایفه خران) حرفم شد.
-چرا اعتصاب خود را شکستید؟
خرعلی: چند بار اول گولم زدند. همیشه من راحت فریب میخورم. گفتند باشه تو درست میگی وقتی اعتصابم را شکستم گفتم سرکار بوده ! بار آخر هم برای رضای دل ابوی و برای اینکه به ایشان ثابت کنم که خر بزرگ از من و ایشان خرتر تشریف دارند به اعتصاب خود پایان دادم و به ابوی ثابت شد که حق با من بوده.
-یعنی شما به اهداف خود رسیدید و دیگر شاهد اعتصاب شما نخواهیم بود؟
خرعلی: اعتثاب الزامن اعتراض نیست. یک نوع خود سازی هم هست و حتا گاهی برای شرکت در رقابت های جهانی، رکورد شکنی و معروفیت هم هست. حالا زمستان قرار است به قبرس سفر کنم اگر در آنجا خری کل کل کرد شاید برای پوز زنی هم شده دوباره با روش ابداعی خودم(همان روش چهارم) اعتصاب کردم و با شکست رکورد جهانی باعث افتخار طویله خودمان شدم.

Tuesday, 2 April 2013

خاطرات زندان: مهدی هاشمی در سلول بغلیِ من بود


بعد از چند ساعت وبگردی و به روز کردن سایت هایم و گذاشتن چند نظر سوز و گداز دار زیر مطالب خودم حوصله ام بدجور سر رفته بود. دل و دماغ کار کردن  درانتشارات را هم که بعد از رفتن سعید نداشتم، منزل ابوی هم که نمی توانستم بروم. با چند تا از دوستان تماس گرفتم و برنامه ی کوه نوردی را هماهنگ کردم.  بهار بود و هوس زغال اخته ،چاغاله  و دیزی هم کرده بودم.
همراهِ چند تا از برادرها در توچال بودیم. یکی از دوستان بی مقدمه از من در مورد انگشتر عقیق ام پرسید من هم از همه جا بی خبر، تاریخچه‌ی انگشترم  و محسنات آن را تعریف کردم و گفتم که این با ارزش ترین انگشتر عقیق ایران است حتا از انگشترِ آقای خامنه ای هم گران تر است. گذشت و روز خوبی را گذراندیم و چند عکس یادگاری هم برای سایت انداختیم. هنگام بازگشت و پس از خداحافظی با دوستان بنز آقایان اطلاعاتی جلوی من ایستاد و از من خواستند که برای ادای پاره ای توضیحات همراه آنان برم. من هم مقاومت کردم ولی انها با بی رحمی گردن و دست های مرا شکستند و مرا به زور در اتومبیل سوار کردند. به من چشم بند زدند و یک نفرشان که هم هیکل فیروز آبادی بود در طول مسیر روی قفسه سینه و صورت من نشسته بود که تکان نخورم و نفس نکشم. خدا را شکر مسیر کوتاه بود و من با حبس کردن نفس توانستم طاقت بیاورم و خفه نشوم.
وقتی چشم بندم را برداشتند در اتاق بازجویی اوین بودم و بازجو گفت که به علت کل کل با انگشتر مقام ولایت بازداشت هستم. انگشترم را هم با زور از من گرفتند. من هم اعلام کردم که تا بازپس نگرفتن آن از خوردن غذا خودداری خواهم کرد تا جسدم را به گردن شان بیاندازم و رسوای شان کنم.
اوایل بنده هنوز به عنوان رکورد دار اعتصاب غذا معروف نشده بودم و این تهدید مرا شوخی گرفتند. مرا درونِ سلولی تنگ و تاریک که مساحتش بیست متر مربع هم نمی شد، انداختند که حتا از دستشویی منزل مان هم کوچک تر و تاریک تر بود . تنها منبع نور آن لامپ های هالوژن کار شده در گچبری سقف بود، نه لوستری و نه لامپ مهتابی.  کامپیوتری فکستنی روی میز بود. آن را روشن کردم. باورم نمی شد کسی هنوز هم از ویندوز 7 و اکسپلورر استفاده کند ولی به اینترنت وصل بود و سرعت خوبی هم داشت. چرخی در وبسایت‌ها  زدم و مطمئن شدم که خبر دستگیری ام  با آب و تاب به تیتر اول رسانه ها تبدیل شده است. اولین بار بعد از این همه سختی، آرامشی الهی مرا فرا گرفت . سجده ی شکری به جا آوردم و روی کاناپه دراز کشیدم. از خستگی خوابم برد و تنها هنگام برخاستن برای نماز صبح بود که یادم آمد گردن و دست هایم شکسته است و به دلیل بدجور خوابیدن روی کاناپه و نرسیدن خون کافی به عضلات ورم کرده و کبود شده بودند. با مختصر وسایل کمک های اولیه که همیشه هنگام کوه نوردی همراه دارم دست و گردنم را گچ گرفتم و برای نماز مجبور شدم به جای وضو تیمم کنم.
وقت صبحانه شد و برادر زندان بان با دو سینی وارد شد و گفت: سینی کوچک تر صبحانه زندانیان عادی ست و سینی بزرگتر سینی زندانیان آقازاده . هر کدام را میل دارید انتخاب کنید. نگاهی به محتویات درون سینی ها انداختم. در سینی معمولی تکه ای بربری خشک و فطیر بود و یک فنجان پلاستیکی چای بد رنگ. در سینی مخصوص نیز نان برشته و کنجدی سنگک ، کره، پنیر، عسل و خامه با فنجانی نسکافه و لیوانی آب میوه.
با تبسم مخصوص خودم نگاهی به زندان بان کردم و گفتم من روزه ی سیاسی هستم برو به رییس ات بگو که تا احقاق حق ام و رسیدن به خواسته هایم غذا نخواهم خورد و این مسیر را تا شهادت ادامه می دهم. یک درخواست هم از خود شما دارم اگر ممکن است این صبحانه ی مخصوص را به سلول بغلی بدهید ثواب دارد.
ای بار نوبت زندان بان بود، با تمسخر به من نگاه کرد و گفت: شرمنده زندانی سلول بغلی آقای مهدی هاشمی هستند که از این صبحانه ها میل نمی کنند ایشان برای صبحانه فقط خاویار و میوه می خورند که هر روز از منزل پدرشان برایش می آورند.
آن روز بود که فهمیدم چقدر من آقازاده ی عقب افتاده ای هستم و تصمیم گرفتم تا رسیدن به جایگاه آقازاده گی واقعی و گرفتن سهم خودم از این نظام الهی دست از مبارزه نکشم. 



Thursday, 28 March 2013

نامه یک بسیجی به دکتر خزعلی


این نامه به اشتباه و به دلیل تشابه اسمی به این وبلاگ ارسال شده است. برای حفظ امانت متن آن بدون هیچ گونه تغییری منتشر می گردد باشد که به گوش مخاطب اصلی برسد.

با سلام بر رزمنده بزرگ خیبر، برادر بسیجی آقای دکترمهدی خزعلی،

آقای دکترخزعلی گرامی، راز سالم ماندن خود را با دیگران در میان گذارید. بگویید که چگونه شما می توانید در مقابل شکنجه های سخت و مرگبار جنایت کاران رژیم مقاومت کنید. شاید بهتر باشد کتابچه ای راهنما متشر کنید که جوانان آزادیخواه بدانند چه کنند که مانند ستار بهشتی به راحتی کشته نشوند. شاید همه یاد بگیرند که مانند شما مقاومت کنند شاید دیگر شاهد کشته شدن مبارزان بی گناه نباشیم.
بی گمان شما مناسب ترین فرد برای این گونه آموزش ها هستید.
گردن شما را شکستند، دست و پایتان را شکستند، در سلول انفرادی بارها و بارها زندانی شدید، ماه ها اعتصاب تر و خشک کردید ولی همچنان جسم و روحی قوی دارید که شما را قادرمی سازد فردای روز آزادی تان به فعالیت های روزانه و ورزشی  و مبارزات سیاسی خود بر علیه احمدی نژاد ادامه دهید.
هر کدام از شرایطی که شما از سر گذرانده اید و یا بخش کوچکی از آن می تواند انسانی را با مرگ روبرو سازد و همانگونه که شاهدیم هر روز جوانی در گوشه و کنار زندان های هولناک رژیم به دلیل همین شکنجه ها کشته می شود.
وقتی در خبرها می خوانیم که زندانیان سیاسی پس از چند روز اعتصاب غذا بی هوش شده و به حال مرگ می افتند با تاسف آرزو می کنیم ای کاش شما این راز بزرگ خود را با آنان در میان گذاشته بودید. آقای دکتر خزعلی نه به خاطر سوگند پزشکی تان بلکه  برای شادی روح امام راحل، روش درست اعتصاب غذا را با دیگران در میان نهید تا مانند شما قادر باشند ماهها بدون خوردن و آشامیدن زنده بمانند.

خوشبختانه شما آنقدر مشهور هستید و امکانات دارید که صدای ضربان قلبتان  نیز از پشت دیوارهای اوین رصد می شود و در صورت کم شدن آن و یا هر مشکلی دیگر به طور وسیعی در رسانه ها انعکاس می یابد ولی می دانید که آزادی خواهان گمنامی هستند که در همان اوین بی صدا جان می بازند بی آنکه خبری از آن ها منتشر شود همین بار مسئولیت شما را سنگین تر می سازد.
آقای دکتر فراموش نکنید جان آزادی خواهان زیادی در خطر است. ممکن است با آنها اختلاف عقیده داشته باشید، ممکن است آنها برانداز و خواهان سرنگونی نظام مقدس شما باشند و یا بی دین، بهایی، کمونیست و هر چیز بد دیگری از نظر شما باشند ولی فراموش نکنید آقای دکتر که شما وظیفه دارید راز جان سختی خود را با دیگران در میان نهید.


«یکی از بسیجیان دوستدار شما»









Wednesday, 31 October 2012

مملکت خر تو خر است! پنج جفتک به نیت پنج تن



جفتک اول –
خر به زندان می برند تا قهرمان سازی کنند   
  خر پرستان در فراغ اش جفتک اندازی کنند

بار دیگر موسم خر کردن امت گشته است
رهبر خر با خران اش شعبده بازی کنند.


جفتک دوم-
آقای بنی صدر بعد از دستگیری دکتر خزعلی او را به فرزند خوانده گی خود قبول کرد و گفت: پسرم اعتصابت رو بشکن .اسلام به تو نیاز دارد.

جفتک سوم-
بی عدالتی در نظام ولی فقیه؛ چرا دکتراحمدی نژاد رو به اوین راه نمیدن ولی دکتر خزعلی رو هرچند وقت یکبار دعوت می کنند؟ مگر دکتر با دکتر چه فرقی داره ؟ هر دو هم منتقد رهبر هستند.

جفتک چهارم-
آیت الله خزعلی یک باب مطب در بهداری اوین برای فرزندش خریداری می کند.

جفتک پنجم-
بهداری زندان اوین به اینترنت پر سرعت مجهز شد. از این پس  دکتران زندانی می توانند سایت های شخصی خود را از درون بهداری اوین بروز رسانی کنند.

Saturday, 1 September 2012

چرندیات " خزعلی" به من ربطی ندارند



چند روزی ست که پیام های زیادی دریافت کرده ام که" دکتر چرا خزعبلات می نویسی؟!" یا " دکتر با زبانی بنویس که برای ما فارسی زبانان نیز قابل فهم باشد! ویا در پیامی دیگر " با زبان بیگانه گان سخن می گویی! نکند تو هم بیگانه بودی و ما نمی دانستیم؟!"
ضمن پوزش از تمامی دوستان این چند سطر را برای توضیح می نویسم.

وقتی کنکاش کردم دیدم باز این تشابه اسمی کار دست من داده و آقای " خزعلی" فرزند آیت الله ابوالقاسم خزعلی عضو ارشد شورای نگهبان و برادر خواننده پاپ " سمیر دی جی" ، در نوشته ای سعی کرده چیزی بنویسد ولی طبق معمول …
ایشان در نوشته ای با عنوان "اعلیحضرت همایونی غلط فرموده اند" این گونه ...فرموده اند:
"... و مسلوب الاختیار می شود و برای هر کار کوچکی به بت اعظم مراجعه می کنند و کلام او فصل الخطاب و مسدد الابواب است  و باب عقل و منطق و استدلال را مسدود می فرماید،  و سد الابواب الا بابه"

هرچه خواندم متوجه نشدم این متن به کدام زبان است! از دوستان پرس و جو کردم تا بالاخره یکی از دوستان که متخصص علم مارمولک شناسی ست به یاری ام آمد و گره ماجرا را باز نمود. این دوست مارمولک شناس ما میگوید: این زبان رایج در بین علمای اعلام و اشغال گران کنونی ایران است که در بیوت(جمع بیت به معنای کاخ آخوند) به آن سخن می کویند و آقازاده ها ( بچه مارمولک ها) نیز به آن تسلط کامل دارند.

به هرحال آقازاده ی (محترم) جناب خزعلی لطف کنید اگر خواستید مطلبی برای فارسی زبانان انتشار دهید، به زبان شیرین فارسی بنویسید اگر به فارسی تسلط ندارید ازمترجم استقاده کنید (هرچند بعید می دانم مترجمی پیدا شود که هم فارسی بداند هم زبان ملایان) ویا زبان در کام بگیرید که با سکوت دلپذیر تر می شوید.
شما که به دل سوزی برای فرهنگ تظاهر می کنید باید بدانید که زبان یکی از پایه های اصلی فرهنگ است پس با نادانی خود و ترکیب بی خردانه آن با واژه گانی پریشان، تیشه به ریشه آن نزنید.
نمی دانم به زبان شما چه می شود ولی در فارسی مثلی هست که : ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان!

Wednesday, 29 August 2012

شرکت دکتر خرعلی در اجلاس جنبش عدم تعهد



س- آقای دکتر لطفن دلایل شرکت خود در اجلاس جنبش عدم تعهد را توضیح دهید.

ج- وقتی اسامی مقامات شرکت کننده در این اجلاس را دیدم، عرق شرم بر پیشانی مبارکم نشست. خبر نشریه مشرق را نگاه کنید. آیا این اوج عظمت و حرمت جمهوری اسلامی است؟ آیا روح امام راحل آزرده خاطر نیست؟ آیا مایه ی شرمساری نیست که بعد از سی و چند سال، از اوج عزت دوران طلایی به این نقطه برسیم؟ با خود اندیشیدم که در روز حساب چگونه پاسخ امام را گویم، چگونه می توانم عذر تقصیر گویم. با دوستان زیادی تماس گرفتم و خیلی سعی کردم شخصیت ها و مقام های عالی رتبه را به این اجلاس بکشانم ولی کسی محل نگذاشت. حتا به آقای خاتمی نامه نوشتم ولی منزل نبودند و نامه برگشت خورد. از ابوی محترم درخواست کردم ولی تحویل نگرفتند تهدید به اعتصاب غذای مجدد کردم ولی مثل آن چوپان معروف، تیرم به سنگ خورد!
 بالاخره به کوه پناه بردم و با تله کابین به ایستگاه هفتم توچال رسیدم تا مناجاتی کنم. ناگهان ندایی رسید که تو خود سیمرغی به دنبال سیمرغ نگرد!!!
 بدنم به رعشه افتاد و بی هوش شدم. وفتی به هوش آمدم در هتل اوین بودم و خواهر جوانی لیوانی نوشیدنی به من داد و گفت: " خدا را شکر! حالتان بهتر است."
دائم به آن صدا و مفهوم و استعاره ی آن فکر می کردم. بعداز یک شبانه روز دانستم که پیام آن ندای حق آنست که من جهت بالابردن اهمیت این اجلاس و حفظ ارزش و آبروی نظام -که آبروی اسلام در گرو آنست- وظیفه دارم  در آن شرکت کنم.
 بعد از یک استخاره و گرفتن جواب مساعد اکنون در خدمت شما در اینجا هستم.


مشرق نیوز

کد خبر: ۱۴۹۲۰۴
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۲

مهم‌ترین افراد شرکت کننده در اجلاس  جنبش عدم تعهد

امیر قطر و کویت، روسای جمهور پاکستان،افغانستان، مصر، لبنان، سریلانکا، بولیوی، زیمبابوه، مغولستان، تاجیکستان، کره شمالی، معاون رئیس جمهور اندونزی و نخست‌وزیران سوریه و بنگلادش از جمله مقامات شرکت کننده در نشست تهران هستند.


Thursday, 12 April 2012

به دکتر مطهری رای دهید

بسم الله قاسم الجبارین

من به عنوان رکوردار جهانی اعتصاب غذای ترو خشک و روزه سیاسی ، از همه ی شما می خواهم که در مرحله ی دوم انتخابات و مراحل بعد از آن شرکت کنید. من بیش از صد روز( آشکارا ) هیچی نخوردم تا مثل رضازاده و علی دایی رکورد دار جهانی شوم پس بر شماست که  نصایح و پندهای مرا به عنوان یک قهرمان ملی آویزه گوش ساخته و لحظه ای در اجرای آنها تردید نکنید.
من با انفعال مخالفم، با رادیکال، با انتگرال، خط کسری و تمام علائم ریاضی مشکل دارم. من فقط به تلاش و مبارزه مدنی و در چارچوب قانون می اندیشم، اجازه نخواهم داد ما را به قانون شکنی متهم کنند اصولن ابوی بنده خود قانون گذار است و من نباید و نمی‌توانم با کاردستی های ابوی خود مخالفت کنم. از هر روزنه ای برای بیان سخن خود بهره می جویم، یکبار با رفتن به سینما و یکبار با سیگار کشیدن. حتا اگر مجبور شوم با گذاشتن پای خود از دایره ی کشیده شده به دورم، پدر تمامیت خواهان را در خواهم آورد. به استادم آفای خاتمی نگاه کنید که چطور هشت سال اعصاب شان را خورد کرد. می خواهیم از کمترین ظرفیت های باقی مانده برای اعلام موجودیت و اعتراض مسالمت آمیز مدنی بهره گیریم! این بار بجای انفعال و تحریم، همه به پای صندوق های رای می رویم و با تک رای به "دکتر علی مطهری"، تنها صدای اعتراض مجلس هشتم را تایید می کنیم، این یک تلاش مدنی و یک اعتراض مسالمت آمیز است. بیاد بیاورید که پدر ایشان استاد مطهری «داستان راستان» را به رشته ی تحریر درآورد . یعنی می خواهید بگویید این اثر کمتر از «تام و جری» ست؟! خود آقای علی مطهری کم در مجلس قبل فعالیت و مبارزه کرد؟! به یاد بیاورید که ایشان حتا تهدید به استعفا از نمایندگی نمودند ولی چون قرار شد حقوق و مزایای شان را ناجوانمردانه قطع کنند، استعفای شان را پس گرفت تا همچنان خاری در چشم کوردلان باشد.
اکنون هنگام اتحاد است و همه ی شما از طرفداران فرزند شاه مخلوع  (که مرا به عنوان قهرمان ملی قبول دارد) گرفته تا اپوزیسیون سبز و غیر سبز و دیگران، باید به مطهری رای دهید . اگر رای تان را دزدیدند اعتراض کنید وگرنه با انتخاب آقای مطهری راه باز خواهد شد و شاید من نیز بتوانم در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شوم و دل برادران لاریجانی بسوزد.

اگر به حرفم گوش نکنید و دلخور شوم دوباره اعتصاب غذا خواهم کرد و برای چندمین بار شهید خواهم شد و دوباره دستور میدهم  سایتم را هک کنند تا غصه بخورید . این رزمنده بسیجی خندق و جمل از پای نخواهد نشست.  

دکتر خرعلی بیست جمادی الاولی 1433

Monday, 26 December 2011

دکتر خرعلی کاندید می شود

باز موقع انتخابات شد و درب منزل ما رو از پاشنه در آوردند.  تلفن راه براه زنگ میزند، زنگ در خانه هم که ول کن نیست، پیامک پشت پیامک و ایمیل که دیگر اصلن نمیشود حسابش رو نگه داشت!
می پرسید چه خبره؟! هیچی! این دوستداران و هواداران بنده هستند که امانم را بریده اند و اصرار دارندکه بنده حتمن در انتخابات مجلس نامزد شوم.
هر چه میگویم نمی خواهم و الان موقع اش نیست و قصد من اینست که اگر خدا کمک کند در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شوم، قبول نمی کنند.
برایشان توضیح دادم که الان برای مانور سیاسی هم شده بهتر است من تقیه کنم و تحریم کنم تا حمایت مردمی بیشتری برای آینده کسب کنم ولی آنها هم استدلال های خودشان را دارند.
البته حق هم دارند زمانه زمانه ی بدی ست . قحط الرجال است!
دیشب ابوی پیغام داده بود که اگر اسم تحریم انتخابات را بر زبان آورم مرا عاق می کند و از ارث محروم می شوم.
ازطرفی جنتی هم خط و نشان هایی کشیده بود، که برای کل کل کردن با او هم شده می بایست کاری کنم.
اصلن هر چه فکر میکنم من  ازهر لحاظی واجدالشرایط هستم پس چرا باید خانه نشین باشم و چشمم به رانت ابوی باشد؟
اگر ملاک پاچه خاری ست که من در مکتب ابوی گرامی تمام رمز و رموز آن را آموخته ام.
اگر ملاک آقازاده گی ست، که چه کسی از من آقا زاده تر و چه ابوی ای از ابوی بنده آقاتر.
اگر ملاک به فرموده قیام و به فرموده قعود کردن است که ما عمری اینکاره بوده ایم.
اگر ملاک آلوده گی دستان است که بنده از دوست بزرگوارم شهید سعید اسلامی گواهی پایان دوره دارم.
اگر ملاک طاهر بودن نشیمن است که من از روی حلیه المتقین و رساله ی آقا طهارت کرده و میکنم.
اگر ملاک بره بودن است که همیشه در چنین گزینش هایی خر از بره برتر بوده است.
اگر ملاک فروختن خود به قدرت است که بنده اصالتن خود قدرتم و خریدارم نه فروشنده.

نگران رد صلاحیت هم نیستم زیرا فکر نمی کنم جنتی اینکاره باشد تازه اگر هم زد به سرش و مرا رد صلاحیت کرد چه بهتر! این سند را می توانم اسکن کرده و در سایت خود و دوستان پست کنم تا بعد ها در انتخابات بعدی از آن بعنوان مبارزه با جعل و جور جنتی استفاده کنم. در اصطلاح مدیریت خرانه، به این می گویند بازی  برد-برد.

خلاصه هر کس دلش با اسلام است و اصل انقلاب را دوست دارد و به ولایت فقیه اعتقاد دارد نباید انتخابات را تحریم کند . امام نقی هم هیچگاه هیچ انتخاباتی را تحریم 
نکرد!

Sunday, 20 November 2011

امام نقی و نامه به خامنه ای

جمعی از اصحاب از امام درخواست کردند که نامه ای به رهبر سرزمین پارس فرستد و 

از او بخواهند که دست از آزار مردم آن دیار بردارد. امام بادی صدا دار رها کرده و 

فرمود: به جدم سوگند که آن خری که من می شناسم به غیر از صدای این گوز صدایی

 نشنود.

"مباحث امام در کاربرد پیام های کوتاه"


اولین نامه‌ دکتر خرعلی به رهبر

 رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران،
با سلام و عرض ارادت. راستش هیچ وقت به فکر اینکه برای شما نامه ای بنویسم نیافتاده بودم. اصولن وقتی تلفن هست و امکان دیدن شما نیز مهیا ست لزومی برای نوشتن نامه احساس نمی کردم. اما چند روز پیش خداوند قادر منان  به ما یک عموی کاردرست هدیه فرمودند و این تازه عموی عزیز که اتفاقن از ذوب شده گان حضرت عالی هستند و در امور سیاست بازی شم تیزی دارند به من نصحیت نمودند که بهتر است از قافله عقب نمانم و آنچنان که این روزها مد شده برای شما نامه ای نوشته که هم نامم در تاریخ در کنار آزادیخواهانی که اینکار را کرده اند ثبت گردد و هم برای خود در بارگاه ملکوتی شما کارو باری دست وپا کنم.
ایشان (تازه عموی گرامی ام) به من توصیه کردند که بهتر است در بیت رهبری که خانه‌ی عاشقان ولایت است مشغول به کار گردم چرا که هم زیارت است و هم سیاحت! فیض الهی نزدیکی با شما بر کسی پوشیده نیست همین که هر روز نماز را به امامت شما بخوانم برای من از تمامی خوشی های دنیا برترمی‌باشد و از نظر سیاحتی و خیر دنیوی آن نیز که همه می‌دانند که کسی از خوان گسترده‌ی کرم و رحمتِ شما بی نصیب نمی‌ماند.
برای این حقیر نوع مسوولیت و مقام اصلن مهم نیست و همین که در بیت به صورت رسمی استخدام شوم و از حقوق و مزایا و در نهایت بازنشسته‌گی آن بهره مند شوم کفایت می کند.
پس از پرس و جو و استعلام از ابوی محترم و تازه عموی خود، متوجه شدم که تمامی پست های کلیدی بیت از قبیل چاپلوسی، پاچه خواری، غالی گری، خالی بندی، شاعری، نوحه خوانی، خبرچینی و امثال آن همه اشغال شده و جای خالی موجود نمی‌باشد و تنها راه ورود من به خیل مخلصان، ایجاد شغلی جدید است. چیزی که به ذهن کند این حقیر رسید اینست که خلاء پستی با عنوان" نق زن" در دستگاه عریض و طویل شما به چشم می خورد. مسوول این سمت – که اگر بخت یار و شما موافق باشید اینجانب خواهد بود- وظیفه دارد هر روز گلایه ها و شکایات مردم بدبخت و ستم دیده را به صورت طنز در آورده و برای شما قرائت نماید. اینکار دو فایده‌ی عمده دارد، اول اینکه با طنزهای و جوک های ساخته شده کلی خاطر مبارک شما شاد و مصفا می گردد و دوم اینکه شما در پس این ظاهر طنز به باطن نمک نشناس مردم بیشتر پی می برید و خواهید دانست چگونه اقلیتی کوچک قدر شما و نعمت الهی ولایت را نمی دانند و همشیه در حال نق زدن هستند.
خلاصه رهبر بسیار محترم چاکریم.
ابوی و تازه عمو هم سلام مخصوص می رسانند و التماس دعا دارند.والسلام.

اَنا اَحُبَک یا عُمری.
دکتر خرعلی

Sunday, 13 November 2011

اثرترس در چهره ی خامنه ای


برای دیدن کارهای دیگری از پدیدآورنده ی این تصویر به این آدرس مراجعه کنید: https://picasaweb.google.com/stod.iran

Wednesday, 9 November 2011

دکتر خرعلی و توهین به رسانه ها

 یکی از خواننده گان پیامی فرستاده وگلایه ای را بدین مضمون مطرح نموده بودند:
 پس از عرض تعارفات معمول...
"جناب دکتر چرا شما نمک را می خورید و نمکدان را می شکنید؟! شما یادتان رفته   تا همین چند سال قبل هیچ کس  حتا بقال سر کوچه تان شما را نمی شناخت؟ یادتان رفته که مانند «پدرِ پسرِ شجاع» ولی برعکس، شما را با نام «پسرِآیت الله ...» صدا می زدند؟ یادتان رفته در زمان وقایع قتل های زنجیره ای آرزو می کردید شما را نیز به همراه دار و دسته‌ی سعید امامی دستگیر کنند تا معروف شوید؟ همین سایت‌های وب 2 مانند بالاترین بودند که با اشتراک مطالب شما، نام شما را بر سر زبانها انداختند. هر حرکتی که کردید در کوچه پس کوچه‌های همین سایت ها جار زده شد. کوچک ترین حرکتِ شما را چنان بزرگ کردند که گویی از فتح خرمشهر هم مهمتر است. جملاتِ عادی و تحلیل‌های کم اهمیت شما را که هر روز در تاکسی یا صف نانوایی همانند آن شنیده می شود را بعنوان مهمترین راهکارهای سیاسی به خورد خواننده گان دادند. فراموش کرده‌اید که در همین رسانه ها سفر دو روزه‌تان به دُبی را به اندازه سفر مرحوم مارکوپولو کِش دادند و روزه ی سیاسی تان را در اوین از اعتصاب غدای بابی ساندز بیشتر منعکس کردند؟!
اگر نبود همین رسانه ها شما در خواب هم می دیدید که بتوانید با رسانه‌های خارجی مصاحبه کنید؟!
حالا چه شده که هنوز خرِ مُرادتان از پل نگذشته، چشماهای‌تان را بسته و دهان گشوده اید که این رسانه ها هرزه گو ، ضد انقلاب وچه وچه هستند؟!..."
لحن نامه در اینجا تند شده بود و الفاظی را بکار برده بودند که شایسته نیست تکرار گردند.
"...به هر حال بخود آیید. توبه و معذرت خواستن را برای اینچنین مواقعی گذاشته‌اند. تا دیر نشده از متنی که به اسم "پاسبون" در سایت خود گذاسته اید برائت جویید. اینرا بدانید که با گذاشتن نامی مستعار نمی توانید مسوولیت خود را نادیده بگیرید همه می دانند که اینروزها مرسوم است که صاحبان سایت ها حرف‌های دل خود را که شجاعت بیان مستقیم آنها را ندارند به عنوان «پیامی از یک خواننده » منتشر می‌کنند...»

در جواب این خواننده تنها چیزی که می توانم بگویم اینست که : دوست نادیده، آدرس را اشتباه آمده‌اید بنده، دکتر خرعلی هستم!

Monday, 31 October 2011

دکتر خرعلی در نمایشگاه مطبوعات

دیروز از تو خونه نشستن حوصله ام بد جور سر رفته بود. گفتم یه سر برم نمایشگاه مطبوعات ببینم اوضاع در چه حالیه؟!
یک کت وشلوار گشاد که تازه خریده ام، را پوشیدم. باید بگم که این کت و شلوار روهر وقت می پوشم همه میگن چرا اینقدر لاغر شدی؟! و من کلی حال میکنم و با تواضع جواب میدم که به هرحال اثرات زندان رفتن و اعتصاب غذاست دیگه! و طرف هم میگه آفرین به غیرت و شجاعت ات دکتر! و کلی خوش به حالم میشه!
نمایشگاه خیلی شلوغ نبود هیچکس هم تحویلم نگرفت. گفتم بهترین جا برای جلب نگاه ها انتشارات سپاه ست. رفتم اونجا، چند نفری که اونجا بودند خودشون رو به اون راه زدند که انگار اصلن منو ندیدند. دیدم حمید داوود آبادی یک کتاب گرقته دستش و یه گوشه ایستاده - حمید مثل خودم از بسیجی های خیبره وتا حالا دو سه بار گیر کارهاشو باز کردم- یواش رفتم پشت سرش یه پس گردنی زدم پس کله اش! یکه خورد و برگشت تا منو دید اخم هاشو ریخت توهم و گفت: تواینجا چکار میکنی؟! گفتم هیچی اومدم حالت رو بگیرم بدبختِ ساندیس خور! گفت : بی خیال باز مثل دفعه قبل دلخور میشی میری پیش ابوی چقلی مارو میکنی! گفتم نه جان تو این دفعه خیلی مهمه و باید انعکاس زیاد خبری داشته باشه، ولی نامردی نکنی سوال های سخت بپرسی! نیشش باز شد! فهمیدم زیاد بدش نمیاد جلوی دیگران پوز منو بزنه!
سریع به نوچه هاش دستور داد غرفه رو شلوغ کنند، میکروفون و بلند گو و بقیه وسایل لازم هم در عرض نیم ساعت آماده کردند و مصاحبه ی مثلن فی البداهه ی ما شروع شد.
نامرد تا دید جمعیت جمع اند خواست ادای بازجوهای اوین رو در بیاره غافل از اینکه این دوره ها را من پیش سعید(امامی) گذراندم.
 از من در مورد خاک سرخ قشم پرسید.
 منم در جوابش گفتم: من تا حالا قشم نرفتم هر وقت هم میرم دُبی وهواپیما از بالای قشم رد میشه چشمامو می بندم. تازه اسم پدر من ابوالجاسم است و اسم پدر آن دزد بیشرف ابوالعبود است شاید ابوی بنده، ابوی ایشان را بشناسند ولی بنده ایشان نیستم. جمعیت کِر و کِر بهش خندیدند.
 وقتی دید حسابی ضایع شده گفت: اگه راست میگی بگو ببینم ولی فقیه تو کیه؟
 گفتم: هرکی بابام انتخاب کنه!
 گفت یعنی چی؟ مگه میشه؟
 گفتم آره دیگه ابوی همه کاره ی مجلس خبره گان هستند و ایشون هرکس رو انتخاب کنند ولی فقیه خواهد بود.
 با بیشرمی میخواست منو آچمز کنه گفت خوب اسمش چیه؟
 راستش یادم رقته بود ولی خودم رو نباختم گفتم اول امام راحل بعد آقای خامنه ای و بعد هم شاید صد نفر دیگه انتخاب بشوند(توی پرانتز بگم که وقتی پدرم این مصاحبه رو شنید کلی بد وبی راه بارم کرد که ملعون اگر عمر عادی هر ولی فقیه صد سال باشد به حساب تو یعنی عمر نظام ما فقط 10 هزار سال خواهد بود و من دیدم راست میگویند ایشان و چه سوتی بدی دادم).
چند تا جغله هم که فکر میکردند جدی جدی باید حال منو بگیرند پریدند وسط و در مورد حمایت آمریکا ازمن و اصلاح طلبها پرسیدند که حالشون رو گرفتم .
 باصدایی بلند و خشن داد زدم آمریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه . اگر قراره این نظام ضربه ای بخوره از این آخوندهای اختلاس گر، مفت خور و دین فروش است البته نه امثال پدر من که بنده ی خدا با همه ی این مسوولیت های دشوارو سنگین، بعد از ظهرها میره نمک میفروشه و شب ها خیابون ها رو جارو میکنه تا بچه هاشو بفرسته دانشگاه  دکتر مهندس کنه!
دیدم نامردها دارند بحث رو منحرف میکنند که حال منو بگیرند.
میکروفون رو بزور گرفتم و با فریادی رسا اعلام کردم :مسیر ما اسلام و مسیر ائمه هدی علیهم السلام است . امام خمینی ...(با آوردن نام امام راحل همه مجبور به گفتن سه بار صلوات شدند و من با استفاده از این فرصت از غرفه بیرون زدم).
داوود آبادی چند دقیقه بعد زنگ زد که کجایی؟ چرا جر زدی؟ تازه سوال های سخت مونده بود! گفتم همین ده دقیقه کار منو راه میندازه! آپلودش میکنم تو یوتیوب و کلی میشه در موردش مطلب نوشت. خیلی دمق شد. با دلخوری گفت لااقل یک دست از اون کت و شلوارهای گشاد برا من هم بگیر. گفتم باشه. ولی مگه تو هم قصد داری اعتصاب غذا کنی؟! زد زیر خنده و گفت خدا را چه دیدی شاید لازم شد. 
قیافه حسین جان(شریعتمداری) بعد از دیدن این فیلم تماشایی خواهد بود.

Monday, 24 October 2011

دکتر خرعلی شرایط خود را برای شرکت در انتخابات اعلام نمودند


 صبح امروزجناب دکترخرعلی در مصاحبه ای با خبرنگاران خارجی شرایط خود را برای شرکت در انتخابات آینده تشریح نمودند.
صبح امروز طی مصاحبه ای که به صورت ویدیو کنفرانس برگزارمی شد، دکتر خرعلی به پرسش های خبرنگاران و نمایندگان رسانه های جهانی در مورد انتخابات آتی پاسخ دادند. شایان ذکر است که در این جلسه نمایندگان اغلب رسانه های معتبر بین المللی از جمله کیهان بچه های لندن، یالثارات اسپانیا،رجاء نیوز انگلیس، فارس نیوز از آمریکا و کمدی آنلاین از آلمان حضور داشتند. در این جلسه از رسانه های داخل کشور بدلیل تحریم، دعوت بعمل نیامده بود.
ایشان با تاکید بر مواضع قبلی خود تنها راه شرکت در انتخابات را منوط به برآورده شدن و برقرای شرایطی دانست که بدون محقق شدن آنها، ایشان و میلیون ها نفرهواداران شان هرگز حاضر به شرکت در انتخابات نخواهند بود و اکیداً آن را تحریم می کنند، مگر به دستور مستقیم ابوی محترم که رعایت دستورشان واجب است و تکلیف مستقیم رهبری که اطاعت از اوامرشان از اوجب واجبات است.

شرایط 9گانه ی جناب دکتر خرعلی به قرار زیر است:

1- آزاد کردن تمامی دوستان و رفقای ایشان از زندان های سیاسی و غیر سیاسی.
2-پایان دادن به طرح  امنیت اجتماعی بخصوص جمع آوری دیش های ماهواره.
3- افزایش سرعت اینترنت وپایان دادن به فیلتر کردن سایت ها.
4-تضمین انتخاب شدن ایشان و بقیه ی یاران شان.
5-اختصاص یک شبکه تلویزیونی به ایشان و ادامه ی برنامه هویت.
6-پایان اشغال فلسطین و خارج شدن صهیونیست ها از سرزمین های اشغال شده.
7-اعدام و ترور عناصر ناباب که سعی در هجمه ی فرهنگی دارند.
8-شروع مجدد جنگ با عراق.
9-بازگشت امام راحل به دنیا.
البته ایشان در مورد شرط نهم اظهار داشتندکه در صورت میسر نبودن اجرای آن، کافی ست ابوی ایشان بعنوان رهبربرگزیده شوند تا همان فضای معنوی در کشور گسترده گردد.

این جلسه با صلوات برای شادی روح امام راحل به پایان رسید.

گفتگوی خصوصی خرعلی و سید علی


سیدعلی: ببین پسر جان، میخوام روراست ازت بپرسم : چرا تو از من خوشت نمیاد؟
خرعلی: حالا که قراره روراست گفتمان کنیم بهت میگم : چون تو جای امام نشستی هرکاری میکنم دلم باهات صاف نمی شه!
سید علی: ولی این که تقصیر من نبود امام راحل شد. به هرحال یک نفر باید جاش می نشست. کی از من بهتر؟
خرعلی: باید یکی از عاشقان امام جای ایشون رو میگرفت نه تو که همیشه منتظر بودی حلواش رو بخوری!
سید علی: ولی داری اشتباه میکنی. من هم عاشق امام بودم و ایشون هم خیلی منو دوست داشت!اگر خبر نداری برو از ابوی بپرس!
خرعلی: برای دیگران از این حرف ها می زنی، جلو من که نمی تونی خالی ببندی.خوب یادمه که بارها ابوی میگفت که امام زیاد از توخوشش نمیاد و به خاطر هاشمی هوات رو داره در ضمن اون موقع همه میگفتند که تو ماجرای درگیری با نخست وزیر، رو حرف امام حرف زدی؟
سیدعلی: کی من؟! من رو حرف امام حرف زده باشم؟! یه چیزی بگو که با عقل جور در بیاد. بزرگتر از من هم جرأت این غلط ها رو نداشتند چه برسه به من! من فقط ناخواسته یکم اخم هام رفت توهم و هزار بار غلط کردم.
خرعلی: ولی قبول داری از انتخاب امام خوشحال نبودی و به نور چشمی او حسادت میکردی؟
سید علی: خب اینو یه مقدار قبول دارم. تازه تنها من نبودم همه از وجود یک غیر معمم در بیت امام ناراحت بودند.
خرعلی:از اون بگذریم. چرا سعید(امامی) رو کله پا کردی؟ مگه چه بدی به تو کرده بود؟
سید علی: چرا همه ی تقصیرها رو گردن من می اندازی؟ خودت که ماشاالله دستت تو کارهای اطلاعاتی بوده و معنی مهره ی سوخته رو میدونی؟ برو یقه ی کسی رو بگیر که اونو سوزوند. می دونی منظورم کیه با اون لبخندهای مسخره اش و ادا های حقوق بشری اش گند زد به همه چیز. تازه خودت در جریانی به سعید پیشنهاد های زیادی دادیم که بره یک گوشه راحت زندگی کنه ، بنده خدا قبول کرد ولی باز همین دوست های فعلی ات شلوغش کردند.
خرعلی: دوست های من؟ خودت بهتر می دونی که من با هیچکس دوست نیستم. بعد سعید دوستی برای من بی معنی شده.اینها رو هم که تحویل میگیرم میخوام تو و ابوی رو بسوزونم!
سیدعلی: ولی اونا دشمنای نظامند!و قصدشون براندازیه!
خرعلی: دیدی باز توهم زدی! کجا قصد براندازی دارند؟ فقط میخوان برگردیم به دوران طلایی امام راحل!
سید علی: حالا ما ماشین زمان از کجا بیاریم؟ امام رو چطور زنده کنیم؟ تازه مگه امام چکار کرد که ما نمی کنیم؟!
خرعلی:اوناش رو دیگه من یادم نمیاد. میگن دوران طلایی بوده. ایشون اقتدار داشته، هزاران نفر از دشمنان رو کشت، جیک کسی در نیومد، اگر رای مردم مخالف مصالح اسلام بود یکنفره جلوش می ایستاد. مثل تو پشت سر این و اون قایم نمیشد.حرف دلش رو رک و پوست کنده میگفت. نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر!
سید علی:ببین پسر جان. توبرا من مثل مجتبی میمونی. با ابوی نون ونمک ها خوردیم. اینقدر بد قلقی نکن! اینطوری ها هم که میگی نبود. خیلی وقتها هم امام از ترسش تقیه میکرد. یک حرفی میزد بعد میزد زیرش. تازه تو تمام پیشرفت های تکنولوژی رو هم داری میندازی گردن من. اون زمان هر کاری میکردی کسی نمی فهمید ولی الان دست میکنی تو دماغ ات چند ساعت بعد تو اینترنت منعکس میشه. امام این همه کلک زد ولی کسی نفهمید من بدبخت چند تا چراغ تو اتومبیلم کار گذاشتم که چهره ام نورانی بشه، همه فهمیدند.
خرعلی: تو اصلاً جوری حرف میزنی که انگار از امام راحل هم مهمتری.بعد هم چرا اینقدر به فکر مال اندوزی هستی چرا از امام تقلید نمی کنی و مثل او ساده زندگی نمی کنی؟
سید علی: دیگه این حرف ات بیشتر به جوک شبیهه! تو که ماشالله خودت آقا زاده ای این چیزا رو باید بدونی! من هم مثل بقیه با سهم امام و وجوهات شرعی زندگی می کنم فقط فرقش اینه که الان نفت گرون شده و  درآمد ها بیشترشده در ضمن زمان امام جنگ بود و هزینه ها بالاتر از الان بود و این هاشمی هم هر چی بود برا خودش بر میداشت.
خرعلی: با حرف هات مشکلی ندارم ولی  نمی دونم چرا اصلاً با خودت حال نمی کنم.
سید علی: خب اون دیگه تقصیر من نیست. من به تو هیچ بدی نکردم تازه خیلی حال هم بهت دادم. معافی برات جور کردم، بدون کنکور فرستادم دانشگاه، از استادها برات نمره گرفتم، برات انتشاراتی زدم، گفتی می خوام معروف بشم اجازه دادم چند وقت بری اوین. یادته چقدر خرج اون سوئیت ات تو اوین کردم؟! فقط دعا میکنم هرچه زودتر از خر شیطون بیایی پایین و دل ابوی رو تو این آخر عمری نشکونی. اگر به خاطر رودربایستی با پدر نبود دستور میدادم چند روز اینترنت ات رو قطع کنند و اون انگشتر عقیق ات رو ازت بگیرند تا حالت جا بیاد و بدونی رهبرت کیه!...

Tuesday, 11 October 2011

دکترخرعلی در پالان زیت


دکتر خرعلی به شما خوش آمد میگم و تشکر میکنم که در این برنامه شرکت کردید. برای ما قابل درک هست که با چه سختی و مشقتی باوجود این همه محدودیت وبگیر و ببند شما با زرنگی خاص خودتون تونستید بدون اینکه کسی متوجه بشه از تهران در این مصاحبه شرکت کنید. 
-به عنوان اولین پرسش: آقای دکتر چرا بعد از چندسال الان هوس کردید با ما مصاحبه کنید؟
باید بدونید که من مسلمانم و به امام حسین(ع) اقتدا میکنم درسته که رادیو آمریکا کافره و نجس، ولی از منبر یزید هم میشه برای تبلیغ حسین استفاده کرد.اصلن چرا راه دور میرید امام راحل هم از رسانه های استکبار مانند بی بی سی برای شنیده شدن حرف هاش استفاده کرد. نکته ی دیگر اینکه این ها به من اجازه نمی دهند از رسانه های داخلی استفاده کنم . اصلن تحویل نمی گیرند به اخوی کوچک بنده مجوز شبکه ی ماهواره ای ایرانی داده اند ولی به من هیچی. مگرآقازاده بودن ایشان با مال من فرق دارد.
  
-نظر شما در مورد اختلاس اخیر چیست؟
من از اول هم گفتم ولی کسی تحویل نگرفت. چقدر هشدار دادم که این مموتی تک خور است و اگر چیزی دم دستش برسد حتا سهم امام را هم نمی دهد. همه زدند تو سرم که ساکت شو بچه! حتا ابوی گرامی هم جلوی همه کنفم کرد که اگه یکبار دیگه حرف های گنده ترازدهنت بزنی میاندازمت تو انباری اوین!
به نظر من احمدی نژاد به مشایی گفته برو اختلاس کن و اونم رفته به رییس بانک گفته پول بده بعدن حساب میکنیم . رییس بانک هم از بیت رهبری استعلام کردند اونها هم گفتند بده، به هوای اینکه سهمشون محفوظه. حالا که چیزی بهشون نماسیده، دارند تابلو بازی درمیارن. به همه ی ما هم دستور دادند که همه جا جار بزنیم احمدی نژادتک خوره. حتا توبرنامه صدای شیطان بزرگ!

-شما آینده احمدی نژاد رو چگونه ارزیابی میکنید؟
کدوم آینده؟! یک سال مونده . باید تو این یکسال کاری کنیم که تمام گندکاری های سی و دو ساله رو بندازیم گردنش و آقا و بیت مبارکشون رو تطهیر کنیم بعد هم مثل شهید بزرگوارسعید امامی سرش رو میکنیم زیر آب!
به هر حال ایشون عددی نیست و جز خانواده محسوب نمیشه یک مهره است. مثل ماها آقازاده نیست که زیاد نگران کننده باشه.مهم اینست که این عقده رو باید جراحی کرد وگرنه عقل درست حسابی نداره پته ی همه رو می ریزه روی آب و نظام و اسلام رو نابود میکنه.

-چرا شما رو به دادگاه روحانیت فرستادند؟ مگه شما روحانی هستید؟
خیر بنده جسمانی ام بالای سایت ام نوشتم دکتر و بولدش هم کردم.ولی قاضی گفت ابوی دستور دادند شما را اینجا محاکمه کنیم که صداش بیرون نره. آخه دیوارهای دادگاه ویژه روحانیت آکوستیکه!

-شما چه زندانهایی رو تا حالا دیده اید؟
به عنوان رفیق سعید اکثر شکنجه گاه ها رو سرکشی کردم ولی برای پروژه ی اخیر سویت انفرادی اوین، منزل رییس زندان و درمانگاه اوین.

-طبق روال این برنامه یک دقیقه وقت دارید هرچه می خواهید بگویید.
در سلول انفرادی یک هم سلولی داشتم . یک روز که مشغول تمرین صحنه ی اعتصاب غذا بودم .بهم گفت : میدونم به خاطرچی این کارهارو میکنی و فکر میکنی ما خریم . برو آقا بروبه همون طویله ای که ازش اومدی . تو اسمت خرعلیه و معشوق ات خ.ر.ه .سه بار همین جمله رو تکرار کرد تا از رو رفتم و گفتم مرا به بند عمومی منتقل کنند.

Friday, 30 September 2011

دکتر خرعلی در دنباله


دکتر جان مطلب ات را که بار هزار مشقت و سختی از ارتفاع پست 30000 پایی نوشته بودی خواندم و به استقامت ات هزاران احسنت گفتم.
دریغا که دکتر جان تو چقدر مظلومی؟!
فکر میکردم که میلیون ها دوستدار تو حق دارند که از حال تو بدانند و شاید آن چند خط  مرحمی شود بر دل ریش شده شان از فراغ تو. برآن شدم که به سراسر دنیا پیغام دهم پیام ات را!
 در انتخاب پر مخاطب ترین رسانه ی دنیا تردیدی نداشتم چرا که همه میدانند انتخاب همیشه دنباله است. هم از این نظر که تعداد بازدیدهایش در روز از گوگل ارث و سایت بیت رهبری بیشتر است و هم اینکه مدیرانش در آزاداندیشی زبانزد همه اند حتی به قولی دمکرات تر از حسین شریعتمداری در کیهان بچه ها!
با چشمانی اشکبار و قلبی پرامید مطلب ات را در سایت دنباله به اشتراک گذاشتم تا میلیون ها بازدید کننده ی آن به عینه ببینند که خورشیدشان کجاست!
چه استقبالی شد!
در همان ساعات اول دو بار سرور سایت پوکید(کِرَش کرد)! سیل مشتاقان دم در سایت اجتماع کرده بودند و عده ای نیز در پخش زنده مطلب ات  را می خواندند و در گوش هم به نجوا ری پِلی میکردند.
دقایقی بود مملو از عشق.عطر امام راحل همه جا پیجیده بود و ما بودیم و یاد تو و غم فراغ!
به ناگاه دست حسین شریعتمداری از آستین اکانت مضاعف مدیرسایت به در آمد و با فشار دکمه ای صدایت را خاموش ساخت. در بیرون غوغایی به پا بود. بازداشت دسته جمعی رهروان ات، شلیک گلوله مشقی، گاز خنده آور(چرا که از قبل همه از غم فراغ گریان بودند) و باتوم و فحش و ناسزا!
هر چند بوی کربلا و صدای هیهات من الذله  حاج صادق در فضا پیچیده بود، اما صحنه و دکوراسیون بیشتر به کودتای 88 شباهت داشت. همه ی لینک های سبزمان را دستگیر کردند حتا به حاج آهنگران هم رحم نکردند، آهنگرانی که هم امام با صدایش گریه میکرد و هم صدام !(استغفرالله، بلا تشبیه)
دکتر خرعلی عزیزم، نمی دانم الان که این درد نامه را مینویسم، شما هنوز هم در آسمان هستی یا نه! ولی تورا به روح عفیر(ره) قسم ات می دهم که از کانال هایی که میدانی قدری پول اختلاسی جور کن و بفرست تا خودمان یک سایتی چیزی درست کنیم تا بتوانیم در راه دمکراسی خط امام تلاش مضاعف کنیم. نامش را هم به افتخار افشاگری های شما فرزندغیور جمهوری اسلامی میگذاریم خرباله( به کوری چشم مهیارو اکانت مضاعف مهیار).

دکتر مظلوم لینک ات را شهید کردند!!
!دکتر مظلوم مدیر ضد توست و دیگرهیچ
اما کوردلان نمی دانند حتا اگر لپ تاپ تو را بشکنند توبا موبایل هم مطالب ات را به گوش عاشقانت خواهی رساند.
"از میان نامه های رسیده"

Thursday, 29 September 2011

خرعلی در آسمان


بار دیگر برادران برای بردنم به زندان به سراغم آمدند.نمی دانم به کدام زندان؟!
مادر شب پیش به ابوی گلایه کرده بود که اتاق های اختصاصی اوین جای مناسبی نیست و تخت و مبلمانش قدیمی شده اند. ابوی پس از قدری قرولند، زیر لب چشمی گفت واز اتاق خارج شدند.
مادر با چشمانی پر رضایت تبسمی کرد و گفت که نگران نباشم و پدرم حتمن سفارش خواهند کرد! 
هرچند به چشمان راننده و برادرانی که برای دستگیری ام آمده اند چشم بند زده اند ولی من براحتی می توانستم ببینم که مسیر اتومبیل بنز مشکی اطلاعات به سمت فرودگاه امام راحل است. فاتحه ای برای روح پر فتوح پدر معنوی ام خواندم و به راننده گفتم که تعجیل کند که از نماز ظهر عقب نیافتم!
دلهره تمام وجودم را گرقته بود. نمی دانستم مقصد کدام زندان است؟ آیا وسائل لازم برای اعتصاب غذا مهیا ست و با مجبورم پر خوری کنم و با اضافه وزن جنازه ام را روی دوششان بگذارم؟
لحظات به کندی می گذشت.
عقربه های ساعتم ده دقیقه به دوازده را نشان می داد که به فرودگاه رسیدیم. از اتومبیل پیاده شدم به برادران گفتم میتوانند چشم بند هایشان را باز کنند و بروند من باقی مسیر را خواهم رفت و خودم را تحویل برادران بعدی خواهم داد.
در ورودی سالن فرودگاه برادر حجت را دیدم. لبخندی زد و به طرفم آمد.
بسته ای را به طرفم دراز کرد وگفت: در این بسته  بلیط هواپیما، پاسپورت ات ، کارت اعتباری و مقداری پول نقد است. گقتم: آخه حجت جون اینجوری که نمی شه من باید میرفتم زندان! میگه همینه که هست. دستور رسیده بری زندانی در حومه لندن! تقصیر خودته اگر به حرف های جناب ابوی گوش می کردی الان وزیری چیزی بودی و با حانواده ی محترم عازم لندن بودی!
با دلی گرفته و بغضی فرو خورده بسته را گرفتم و وارد سالن شدم.
به بیت زنگ زدم و گفتم هماهنگ کنند و با پرواز بعدی به لندن بیایند تاکید کردم که وسایل اعتصاب غذا و لپ تاپم را فراموش نکنند.
حالا در ارتفاع سه هزار پایی (به نیت سه هزار ملیارد تومان صدقه) این چند سطر را می نویسم تا میلیون ها هوادار و رهروان من بدانند که چه حال دارم.
این ظالمان بدانند که در هیچ کجا نخواند توانست جلوی نوشتن و آپدیت کردن سایتم را بگیرند. بدانید که مومن مانند فولاد سخت است و استوار.گر ما ز سر بریده می ترسیدیم ...درجشن تولد سعید( امامی) نمی رقصیدیم
تا بعد
یا حق
خرعلی در آسمان.