باز نشر مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد است

Tuesday, 11 October 2011

دکترخرعلی در پالان زیت


دکتر خرعلی به شما خوش آمد میگم و تشکر میکنم که در این برنامه شرکت کردید. برای ما قابل درک هست که با چه سختی و مشقتی باوجود این همه محدودیت وبگیر و ببند شما با زرنگی خاص خودتون تونستید بدون اینکه کسی متوجه بشه از تهران در این مصاحبه شرکت کنید. 
-به عنوان اولین پرسش: آقای دکتر چرا بعد از چندسال الان هوس کردید با ما مصاحبه کنید؟
باید بدونید که من مسلمانم و به امام حسین(ع) اقتدا میکنم درسته که رادیو آمریکا کافره و نجس، ولی از منبر یزید هم میشه برای تبلیغ حسین استفاده کرد.اصلن چرا راه دور میرید امام راحل هم از رسانه های استکبار مانند بی بی سی برای شنیده شدن حرف هاش استفاده کرد. نکته ی دیگر اینکه این ها به من اجازه نمی دهند از رسانه های داخلی استفاده کنم . اصلن تحویل نمی گیرند به اخوی کوچک بنده مجوز شبکه ی ماهواره ای ایرانی داده اند ولی به من هیچی. مگرآقازاده بودن ایشان با مال من فرق دارد.
  
-نظر شما در مورد اختلاس اخیر چیست؟
من از اول هم گفتم ولی کسی تحویل نگرفت. چقدر هشدار دادم که این مموتی تک خور است و اگر چیزی دم دستش برسد حتا سهم امام را هم نمی دهد. همه زدند تو سرم که ساکت شو بچه! حتا ابوی گرامی هم جلوی همه کنفم کرد که اگه یکبار دیگه حرف های گنده ترازدهنت بزنی میاندازمت تو انباری اوین!
به نظر من احمدی نژاد به مشایی گفته برو اختلاس کن و اونم رفته به رییس بانک گفته پول بده بعدن حساب میکنیم . رییس بانک هم از بیت رهبری استعلام کردند اونها هم گفتند بده، به هوای اینکه سهمشون محفوظه. حالا که چیزی بهشون نماسیده، دارند تابلو بازی درمیارن. به همه ی ما هم دستور دادند که همه جا جار بزنیم احمدی نژادتک خوره. حتا توبرنامه صدای شیطان بزرگ!

-شما آینده احمدی نژاد رو چگونه ارزیابی میکنید؟
کدوم آینده؟! یک سال مونده . باید تو این یکسال کاری کنیم که تمام گندکاری های سی و دو ساله رو بندازیم گردنش و آقا و بیت مبارکشون رو تطهیر کنیم بعد هم مثل شهید بزرگوارسعید امامی سرش رو میکنیم زیر آب!
به هر حال ایشون عددی نیست و جز خانواده محسوب نمیشه یک مهره است. مثل ماها آقازاده نیست که زیاد نگران کننده باشه.مهم اینست که این عقده رو باید جراحی کرد وگرنه عقل درست حسابی نداره پته ی همه رو می ریزه روی آب و نظام و اسلام رو نابود میکنه.

-چرا شما رو به دادگاه روحانیت فرستادند؟ مگه شما روحانی هستید؟
خیر بنده جسمانی ام بالای سایت ام نوشتم دکتر و بولدش هم کردم.ولی قاضی گفت ابوی دستور دادند شما را اینجا محاکمه کنیم که صداش بیرون نره. آخه دیوارهای دادگاه ویژه روحانیت آکوستیکه!

-شما چه زندانهایی رو تا حالا دیده اید؟
به عنوان رفیق سعید اکثر شکنجه گاه ها رو سرکشی کردم ولی برای پروژه ی اخیر سویت انفرادی اوین، منزل رییس زندان و درمانگاه اوین.

-طبق روال این برنامه یک دقیقه وقت دارید هرچه می خواهید بگویید.
در سلول انفرادی یک هم سلولی داشتم . یک روز که مشغول تمرین صحنه ی اعتصاب غذا بودم .بهم گفت : میدونم به خاطرچی این کارهارو میکنی و فکر میکنی ما خریم . برو آقا بروبه همون طویله ای که ازش اومدی . تو اسمت خرعلیه و معشوق ات خ.ر.ه .سه بار همین جمله رو تکرار کرد تا از رو رفتم و گفتم مرا به بند عمومی منتقل کنند.

Friday, 30 September 2011

دکتر خرعلی در دنباله


دکتر جان مطلب ات را که بار هزار مشقت و سختی از ارتفاع پست 30000 پایی نوشته بودی خواندم و به استقامت ات هزاران احسنت گفتم.
دریغا که دکتر جان تو چقدر مظلومی؟!
فکر میکردم که میلیون ها دوستدار تو حق دارند که از حال تو بدانند و شاید آن چند خط  مرحمی شود بر دل ریش شده شان از فراغ تو. برآن شدم که به سراسر دنیا پیغام دهم پیام ات را!
 در انتخاب پر مخاطب ترین رسانه ی دنیا تردیدی نداشتم چرا که همه میدانند انتخاب همیشه دنباله است. هم از این نظر که تعداد بازدیدهایش در روز از گوگل ارث و سایت بیت رهبری بیشتر است و هم اینکه مدیرانش در آزاداندیشی زبانزد همه اند حتی به قولی دمکرات تر از حسین شریعتمداری در کیهان بچه ها!
با چشمانی اشکبار و قلبی پرامید مطلب ات را در سایت دنباله به اشتراک گذاشتم تا میلیون ها بازدید کننده ی آن به عینه ببینند که خورشیدشان کجاست!
چه استقبالی شد!
در همان ساعات اول دو بار سرور سایت پوکید(کِرَش کرد)! سیل مشتاقان دم در سایت اجتماع کرده بودند و عده ای نیز در پخش زنده مطلب ات  را می خواندند و در گوش هم به نجوا ری پِلی میکردند.
دقایقی بود مملو از عشق.عطر امام راحل همه جا پیجیده بود و ما بودیم و یاد تو و غم فراغ!
به ناگاه دست حسین شریعتمداری از آستین اکانت مضاعف مدیرسایت به در آمد و با فشار دکمه ای صدایت را خاموش ساخت. در بیرون غوغایی به پا بود. بازداشت دسته جمعی رهروان ات، شلیک گلوله مشقی، گاز خنده آور(چرا که از قبل همه از غم فراغ گریان بودند) و باتوم و فحش و ناسزا!
هر چند بوی کربلا و صدای هیهات من الذله  حاج صادق در فضا پیچیده بود، اما صحنه و دکوراسیون بیشتر به کودتای 88 شباهت داشت. همه ی لینک های سبزمان را دستگیر کردند حتا به حاج آهنگران هم رحم نکردند، آهنگرانی که هم امام با صدایش گریه میکرد و هم صدام !(استغفرالله، بلا تشبیه)
دکتر خرعلی عزیزم، نمی دانم الان که این درد نامه را مینویسم، شما هنوز هم در آسمان هستی یا نه! ولی تورا به روح عفیر(ره) قسم ات می دهم که از کانال هایی که میدانی قدری پول اختلاسی جور کن و بفرست تا خودمان یک سایتی چیزی درست کنیم تا بتوانیم در راه دمکراسی خط امام تلاش مضاعف کنیم. نامش را هم به افتخار افشاگری های شما فرزندغیور جمهوری اسلامی میگذاریم خرباله( به کوری چشم مهیارو اکانت مضاعف مهیار).

دکتر مظلوم لینک ات را شهید کردند!!
!دکتر مظلوم مدیر ضد توست و دیگرهیچ
اما کوردلان نمی دانند حتا اگر لپ تاپ تو را بشکنند توبا موبایل هم مطالب ات را به گوش عاشقانت خواهی رساند.
"از میان نامه های رسیده"

Thursday, 29 September 2011

خرعلی در آسمان


بار دیگر برادران برای بردنم به زندان به سراغم آمدند.نمی دانم به کدام زندان؟!
مادر شب پیش به ابوی گلایه کرده بود که اتاق های اختصاصی اوین جای مناسبی نیست و تخت و مبلمانش قدیمی شده اند. ابوی پس از قدری قرولند، زیر لب چشمی گفت واز اتاق خارج شدند.
مادر با چشمانی پر رضایت تبسمی کرد و گفت که نگران نباشم و پدرم حتمن سفارش خواهند کرد! 
هرچند به چشمان راننده و برادرانی که برای دستگیری ام آمده اند چشم بند زده اند ولی من براحتی می توانستم ببینم که مسیر اتومبیل بنز مشکی اطلاعات به سمت فرودگاه امام راحل است. فاتحه ای برای روح پر فتوح پدر معنوی ام خواندم و به راننده گفتم که تعجیل کند که از نماز ظهر عقب نیافتم!
دلهره تمام وجودم را گرقته بود. نمی دانستم مقصد کدام زندان است؟ آیا وسائل لازم برای اعتصاب غذا مهیا ست و با مجبورم پر خوری کنم و با اضافه وزن جنازه ام را روی دوششان بگذارم؟
لحظات به کندی می گذشت.
عقربه های ساعتم ده دقیقه به دوازده را نشان می داد که به فرودگاه رسیدیم. از اتومبیل پیاده شدم به برادران گفتم میتوانند چشم بند هایشان را باز کنند و بروند من باقی مسیر را خواهم رفت و خودم را تحویل برادران بعدی خواهم داد.
در ورودی سالن فرودگاه برادر حجت را دیدم. لبخندی زد و به طرفم آمد.
بسته ای را به طرفم دراز کرد وگفت: در این بسته  بلیط هواپیما، پاسپورت ات ، کارت اعتباری و مقداری پول نقد است. گقتم: آخه حجت جون اینجوری که نمی شه من باید میرفتم زندان! میگه همینه که هست. دستور رسیده بری زندانی در حومه لندن! تقصیر خودته اگر به حرف های جناب ابوی گوش می کردی الان وزیری چیزی بودی و با حانواده ی محترم عازم لندن بودی!
با دلی گرفته و بغضی فرو خورده بسته را گرفتم و وارد سالن شدم.
به بیت زنگ زدم و گفتم هماهنگ کنند و با پرواز بعدی به لندن بیایند تاکید کردم که وسایل اعتصاب غذا و لپ تاپم را فراموش نکنند.
حالا در ارتفاع سه هزار پایی (به نیت سه هزار ملیارد تومان صدقه) این چند سطر را می نویسم تا میلیون ها هوادار و رهروان من بدانند که چه حال دارم.
این ظالمان بدانند که در هیچ کجا نخواند توانست جلوی نوشتن و آپدیت کردن سایتم را بگیرند. بدانید که مومن مانند فولاد سخت است و استوار.گر ما ز سر بریده می ترسیدیم ...درجشن تولد سعید( امامی) نمی رقصیدیم
تا بعد
یا حق
خرعلی در آسمان.